تبلیغات
مجنون الحسین Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE Y8BikEiB3Ny4iBXE1WQdhJLnEtE
مجنون الحسین
اگردین جدم زنده نمی ماندمگرباکشته شدن من پس ای شمشیرهامرافرابگیرید

صبح عاشورا دو سپاه رو در روی هم قرار داشتند، سپاه نار و سپاه نور. حسین بن علی(ع) همان یاران اندك خویش را كه به صد نفر نمی‏رسیدند سازماندهی كرد. «زهیر» را به فرماندهی جناح راست لشكر،«حبیب» را به فرماندهی جناح چپ سپاه خود گماشت. علم را به دست پر توانِ برادرش اباالفضل سپرد و خود و بنی‏هاشم در قلب سپاه قرار گرفتند.(1)

علمداری در میدانهای نبرد قدیم نقشی حسّاس داشت. پرچمدارانِ جنگ را از با صلابت‏ترین و مقاوم‏ترین نیروهای مؤمن انتخاب می‏كردند. امام از آن جهت علم را به عباس سپرد كه قمر بنی‏هاشم، كفایت بیشتر و توان افزون‏تر برای حمل پرچم و مقاومت در میدان و استواری در رزم داشت و از دیگران شایسته‏تر بود.

عاشورا صحنة رساندن پیام، اتمام حجّت، بیم دادن وانذار بود. چندین بار امام و یاران ویژه او، خطاب به سپاه دشمن سخن گفتند، شاید كه بر اثر این خطابه‏ها و موعظه‏ها وجدانشان بیدار شود و خون پسر پیامبر را نریزند. امّا دلهای آنان سنگتر از آن بود كه این موعظه‏ها و هشدارها در آن اثر كند.

فاصله خیمه گاه تا میدان چند صد متر می‏شد. در یكی از مراحلی كه امام به میدان رفت و خطاب به آن قوم سخنرانی كرد، حرفهای امام به خواهرش رسید. صدای گریه و شیون از زنان و كودكان برخاست. حضرت، عبّاس و علی اكبر را نزد آنان فرستاد كه آنان را ساكت كنند، چرا كه آنان از این پس گریه‏ها خواهند داشت.(1)

آتش جنگ افروخته شد و ابتدا به صورت نبرد تن به تن. از طرفین، دلیر مردانی قدم در میدان میگذاشتند و می‏جنگیدند. سپاه اندك و پرتوان امام، چه در نبرد تن به تن و چه در هجوم دسته‏جمعی، با حمله‏های دلیرانة خویش دشمن را می‏پراكندند. زمین زیر گامهای استوارشان می‏لرزید. می‏رزمیدند، مجروح می‏شدند، بر زمین می غلتیدند، می‏كشتند و كشته می‏شدند و زیباترین حماسه‏های جاوید را می‏آفریدند.

عباس بن علی همچنان علم بر دوش، هدایت و فرماندهی می‏كرد و از بامداد عاشورا تا لحظة شهادت، یك نفس آرام نداشت. گاهی به مدد مجروحی می‏شتافت، گاهی به یاری یك رزمنده و نجات او از محاصرة دشمن می‏پرداخت، گاهی به حمله‏های برق آسا در میدان می‏پرداخت و صفوف دشمن را از هم می‏درید و چون شیر می‏غرّید و می‏خروشید.

در یك نوبت، چهار نفر از یاران امام كه ازكوفه آمده و به او پیوسته بودند و اسب نافع بن هلال در اختیارشان بود در میدان می‏جنگیدند و در محاصرة سپاه كوفه قرار گرفتند. این چهار تن عبارت بودند از عمروبن خالد، سعد، مجمع بن عبدالله و جنادة بن حارث. شرایطی بحرانی پیش امده بود و موقعیت، بازوی اباالفضل را می‏طلبید. حسین بن علی(ع) برادرش عباس را صدا كرد و او را به یاری آنان فرستاد. حملة عباس، محاصره كنندگان را فراری داد و ان چهار نفر از صحنه نجات یافتند. آنان زخمی بودند. عباس می‏خواست آنان را به پشت خطّ حمله و نزد امام برگرداند. امّا گفتند: عباس، ما را كجا می‏بری؛ ما تصمیم به شهادت گرفته‏ایم، ما را واگذار. دوباره به جهاد پرداختند. آنان حمله می‏كردند و علمدار كربلا هم همراهی‏شان می‏كرد و نقش مدافع از آنان را داشت. آن‏قدر جنگیدند تا همه یكجا و كنار هم به شهادت رسیدند.(1)

هجوم دشمن هر لحظه افزایش می‏یافت و تعداد شهیدان جبهة امام نیز بیشتر می‏شد. هرگاه كه اوضاع نبرد تیره و تار می‏شد و هجوم سپاه كوفه شدید می‏شد عباس پا در ركاب می‏نهاد و با حملات خود كوفیان را تار و مار می‏كرد. مایة آرامش خاطر حسین بن علی(ع) بود. برادرانش را به جهاد تشویق می‏كرد. به سه برادر خویش گفت كه به میدان روند و از امام دفاع كنند.برادرانش هر سه به فیض شهادت رسیدند.(1)

روز عاشورا از ظهر گذشته بود، نبرد ادامه داشت. یاران امام تعدادی در خاك و خون غلتیده بودند. نافع بن هلال، عابس شاكری، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، حرّ، جون، زهیر بن قین، حنظله، عمروبن جناده و خیلی‏های دیگر شهید شده بودند. تشنگی بر اردوگاه امام حاكم بود.

نوبت به جوانان بنی هاشم رسیده بود. علی اكبر نخستین هاشمیی بود كه شربت شهادت نوشید. دیگران هم در پی او رفتند. مظلومیت، تنهایی و تشنگی بی‏تاب كننده بود. امّا عباس، همچنان پرچم مبارزه را استوار در دست داشت و سایه وار در پی امام حسین بود وخود را سپر حفاظتی او ساخته بود.

تشنگی بر حسین بن علی(ع) غلبه كرده بود. سوار بر اسب شد و به قصد فرات، بر بلندی مشرفِ بر آب بالا امد. می‏خواست خود را به آب فرات برساند و رفع عطش كند.عباس هم در برابر او بود و مراقب حضرت. فرمان به سپاه كوفه رسید كه مانع ورود امام به فرات شوند، چون می‏دانستند اگرامام آب بنوشد و رمقی تازه كند، تلفاتشان بسیار خواهد بود. گروهی در برابر امام صف آرایی كردند و تیراندازی به سوی امام آغاز شد. پانصد نفر مأمور بر آب بودند و در آن هیاهو میان امام و عباس فاصله انداختند. گرد عباس را گرفتند و او را از حسین بن علی جدا كردند. امّا عباس به تنهایی با آنان درگیری شدیدی داشت و مجروح شد و خود را از آن جا به امام رساند.(1)




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط وحید اکبری

سلام به تمام دوستان. حتما" شنیدید که بعد از کشتن امام سوم، اجساد مطهر  امام حسین(ع) و یارانشو روی خاک رها کردند و جنازه های کشتگان خود را به خاک سپردند و حتی وقتی اجساد دفن شدند هم به دستور خلفای جور قبرهای آن امام و یارانش را شخم زدند و بر آنها آب جاری کردند. چه گریه ها که شیعیان بر سر این مسئله نمیکنند.

اما خبر ندارید که امروز نیز انسانهای رذل دیگری هستند که هر دم با تهمتی و اهانتی بر ضد مکتب حسین، تبلیغات میکنند و عملا" همان شخم زدن را بار دیگر از سر گرفته اند اما این بار نه بر سر قبر امام حسین(ع) بلکه در ذهن جوانان. این اراذل گاهی میگویند (خدایا من ببخش این حرف میگم استغفرالله....)امام حسین(ع) بخاطر جاه طلبی کشته شد و گاهی میگویند بخاطرعشق بازی کشته شده....باور کنید چند روز پیش یکی از این اراذل و اوباش به وبلاگم وسایتم آمد و کامنتی گذاشت که براتون ذکرکردم.

درادامه میخوام شدت علاقه امام حسین (ع) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستم دیدگان رادر  داستان ارینب و همسرش عبد الله بن سلام رابراتون بگم وجواب این اراذل را بدم .



ادامه مطلب
دنبالک ها: پایگاه حوزه، منبع،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 فروردین 1391 توسط وحید اکبری
درسال اول هجرت متولد شد.
اوازنخستین نوزادان مسلمانی بودکه درسال اول هجری به دنیاآمد.محل تولداورادرمدینه نوشته اندزیراپدراوپسازمسلمان شدن به مینه هجرت کرده بود.پدرمختارابوعبیدفرزندمسعودازبزرگان قبلیه ثقیفومتحدان قریش بودکه درزمان پیامبراسلام آوردودرردیف اصحاب پیامبر(ص)قرارگرفت.جدمختارمسعودبن عمروازسران ثقیف ونام آوران بلندآوزه جاهلیت جزیره وهموزن ولیدبن مغیره درمکه بودهاست.گویا به گفته مفسران آیه 30سوره زخرف اشاره به همین دونام آورعرب دارد.مادر مختاردومه دختروهب بن معتب اززنان نام آوروباشخصیت تاریخ است.
مورخان برای مختاردوهمسرذکرکرده اندعمره دخترنعمان بن بشیروام ثابت دخترسمرة بن جندب.
کنیه مختاررا(ابواسحاق)ولقب اورا(کیسان)گفته اند.







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
یكى از راههاى شناخت انقلابها، آگاهى از شخصیت فكرى، فرهنگى و سیاسى رهبران آنهاست. نهضت‏ها از اندیشه‏هاى رهبران خویش متاثر است. تفسیر دین، مكتب و هر عقیده‏اى توسط رهبران جنبش‏ها به رویكرد عملى قیامها مى‏انجامد. تفكرهاى انقلابى هماره در بستر اندیشه‏هاى پیشوایان انقلاب، تغییر و تحول فراوان یافته‏اند و جامعه را متحول ساخته‏اند. كنكاش در زندگینامه رهبران انقلاب از بهترین شیوه‏هاى آشنایى با علل انقلابهاست. قیام توابین نخستین قیام شیعى پس از حادثه كربلاست. رهبران قیام، بویژه رهبر اصلى آن،از چنان جایگاهى برخوردار بودند كه بدون شناخت وقعیت‏سیاسى آنها، شناخت قیام توابین میسر نخواهد بود. گرچه درباره قیام توابین تاكنون تحقیق مفصل و در خور تحقق نیافته است، اما اكثر نویسندگان و حتى مورخان قدیمى به دلیل آگاهى اندك از زندگانى رهبران این قیام، آن را انتحار خوانده‏اند. اكثریت قریب به اتفاق این نویسندگان در داورى به نام و نتیجه قیام توجه كرده‏اند. نام قیام برگرفته از آیه‏اى است كه قصد خودكشى گروهى پشیمان را به وهم مى‏افكند و نتیجه آن نیز چیزى جز شكست نبود.رهبران قیام توابین از بزرگان شیعیان كوفه بودند و جایگاه ممتازى در بین قبیله‏هاى خود داشتند. اینك به صورت بسیار فشرده به معرفى آنها مى‏پردازیم. بدیهى است كه در معرفى رهبران قیام، قسمت عمده به زندگینامه سلیمان بن صرد خزاعى اختصاص دارد، زیرا وى مرد شماره یك این قیام است.




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
مناجات باامام حسین علیه السلام

دوستان گوش بدین نظریادتون نره



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
دوستان عزیز بازدیدکننده حتماً این کلیپ زیباراتماشاکنید ونظربدین.....

 
هیچ جای کربلا نیست وهیچ روزی عاشورانیست




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
از لشکر عمر بن سعد فردی به نام ابن ابى جویریه در حالى که بر اسبى سوار بود، رو بسوى خیمه‏ها کرد، و چون نظرش به آتش خندق پشت خیمه ها افتاد فریاد بر آورد: اى حسین! و اى اصحاب حسین! شادمان باشید به چشیدن آتشى که در دنیا بر افروخته‏ اید!
امام حسین (ع) فرمودند: این مرد کیست؟


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند 1390 توسط وحید اکبری

هنگام حرکت کاروان، زنان به عمر بن سعد گفتند: شما را بخدا سوگند ما را بر کشتگانمان عبور دهید و چنین کردند.
چون آن اسیران بدن هاى پاره پاره ی شهدا را مشاهده کردند که در زیر سم اسب ها لگدکوب شده ‏بود فریاد بر آورده و بر صورت خود لطمه می زدند.

بعضى نقل کرده‏ اند که: بنى امیه بدن امام حسین (ع) و اصحابش را روى زمین گذاردند و زنان را از روى عمد و عناد بر شهیدان آل رسول (ص) عبور دادند، و چون ام کلثوم بردارش حسین (ع) را مشاهده کرد که روى زمین افتاده و آغشته به خاک و خون و عریان است، خود را از بالاى شتر بر زمین افکند و بدن برادر را در آغوش گرفت.
قرْه بن قیس تمیمى مى‏گوید: بخـدا قـسم فراموش نمى کنم هنگامیکه زینب دختر على را که بر حسین نوحه سرائى مى کرد با حالتى افسرده و قلبى شکسته و صداى محزون فریاد مـى کرد.، بخدا سوگند که بیقراری ها و سخنان زینب هر دوست و دشمنى را به گریه واداشت..



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
مردى از انصار به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و از او در خواست کمک کرد.
امام علیه السلام فرمود:
اى برادر انصارى آبروى خود را از درخواست حضورى حفظ کن و حاجتت را در نامه اى بنویس من انشاء اللّه به آن عمل کرد به گونه اى که شاد گردى .

آن مرد هم در نامه نوشت :
 اباعبداللّه ! فلان شخص پانصد دینار از من طلبکار است و بر گرفتن آن اصرار مى ورزد، به او بگو به من مهلتى بدهد.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند 1390 توسط وحید اکبری
(تعداد کل صفحات:24)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  

کلیه مطالب درج شده در سایت و وبلاگ ازروی اسنادوکتاب های معتبرتاریخی می باشدوطبق قوانین جمهوری اسلامی ایران است و هرگونه کپی برداری یاانتشار مطالب محفوظ میباشد واستقاده ازمطالب تنها با ذکر نام و لینک مجنون الحسین مجاز است
3