بیش از آنکه امام از مکه حرکت کند، به سوی مسجدالحرام رفت و با طواف و نماز،به آن ادای احترام کرد و این آخرین وداع آن حضرت بود. امام، فریضه ی نماز ظهر را در مسجد به جای آورد و سپس مسجد را وداع گفت و خارج شد  امام کعبه را وداع گفت، در حالی که روح آنرا در بدن داشت و مشعل آنرا با دو دست خویش، حمل می کرد در حالی که فرشتگان همراهیش می کردند و تبریک می گفتند و بر گردش طواف می کردند، گویی که بر او بیمناک بودند زیرا وی باقیمانده ی میراث آسمان بر زمین بود . یش از آنکه امام از مکه حرکت کند، به سوی مسجدالحرام رفت و با طواف و نماز،به آن ادای احترام کرد و این آخرین وداع آن حضرت بود. امام، فریضه ی نماز ظهر را در مسجد به جای آورد و سپس مسجد را وداع گفت و خارج شد  امام کعبه را وداع گفت، در حالی که روح آنرا در بدن داشت و مشعل آنرا با دو دست خویش، حمل می کرد در حالی که فرشتگان همراهیش می کردند و تبریک می گفتند و بر گردش طواف می کردند، گویی که بر او بیمناک بودند زیرا وی باقیمانده ی میراث آسمان بر زمین بود .
امام، از مکه حرکت کرد در حالی که از نوه ی ابوسفیان بیمناک بود، همان گونه که جدّش حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله از ترس مشرکان به رهبری ابوسفیان، از مکه خارج شده بود. همراه امام، هشتاد و دو مرد از اهل بیت و خاصان و غلامانش بودند  همچنانکه بانوان از مخدرات رسالت و زنان بزرگوار خاندان نبوّت را همراه خویش برد. امام در حالی خارج شد که آزادی کامل امّت اسلامی را با خود داشت و می خواست در سرزمین امّت اسلام، حکومت قرآن و عدالت آسمان را برقرار سازد و مکر تجاوزکاران را از آن دور نماید.
خروج آن حضرت- بنا به آنچه مورخان می گویند- در روز هشتم ذیحجه، سال شصت هجری بوده است، در حالی که اندوه بر مردم مکه سایه افکنده بود، کسی نماند که از خروج وی غمگین نشده باشد... .
کاروان از مکه جدا شد، امام در هیچ منزلی فرود نمی آمد مگر اینکه با اهل بیتش از کشته شدن یحیی بن زکریا سخن می گفت  و بدین ترتیب، کشته شدن خود را آنگونه که بر حضرت یحیی گذشت، خبر می داد.
امام، مسافت زیادی از مکّه دور نشده بود که دسته ای از مأموران به فرماندهی «یحیی بن سعید» آن حضرت را تعقیب نمودند تا او را از سفر به عراق باز دارند که میان آنان برخوردهایی صورت گرفت و مأموران از مقاومت، عاجز ماندند  این اقدام به نظر صوری بوده است؛ زیرا امام در روز روشن بدون هیچگونه مقاومت قابل ذکری، خارج گردید... و هدف از اعزام این دسته ی نظامی، دور کردن امام از مکّه و محاصره ی وی در صحرا بود تا نابود کردن وی به آسانی صورت گیرد.
این مطلب را «دکتر عبدالمنعم ماجد» مورد تأکید قرار می دهد و می گوید:
«برای ما آشکار می شود که عامل یزید در حجاز، برای ممانعت از خارج شدن حسین از مکّه به سوی کوفه، اقدامی جدی به عمل نیاورد چون بسیاری از شیعیان آن حضرت در استخدام وی بودند، بلکه شاید وی به این فکر افتاد که نابود ساختن حضرت در صحرا به دور از یارانش آسان باشد، به طوری که بنی هاشم، بعداً یزید را متهم ساختند به اینکه وی افرادی را نزد حضرت فرستاده بود تا خارج شود» .

دمشق با کوفه، در تماس دایم بود، همچنانکه از همه ی تحرکات امام اطلاع داشت و از ناکام ماندن توطئه ای که برای ترور امام در مکه ترتیب داده بودند و اینکه حرکت امام علیه السلام به طرف عراق تا رهبری انقلاب را که امورش را به سفیر خود مسلم بن عقیل واگذار کرده بود، شخصاً بر عهده گیرد، پریشان گشته بود.
یزید، چندین نامه به حاکم طاغوتی کوفه ابن زیاد نوشت که برای وی برنامه ریزیهای هولناکی تعیین می کرد تا آنها را در پیش گیرد و به وی دستور داد تا در برابر حوادثی که بر سر راهش پیش می آیند، احتیاط و دوراندیشی لازم را داشته باشد که از میان آنها این نامه ها بوده است:
1- یزید، این نامه را پس از اینکه امام از مکه خارج شد به ابن زیاد نوشت که در آن آمده است: «اما بعد، حسین بن علی را داشته باش که از دست نرود تا پیش از آنکه به عراق برسد، به سوی وی بشتاب».
مفاد این نامه، حکومت کوفه را ملزم می سازد که فوراً در صحرا به جنگ با حضرت حسین علیه السلام اقدام کند پیش از آنکه به عراق برسد و در این مورد درنگ روا ندارد.
2- در نامه آمده است: «اما بعد: به من خبر رسیده که حسین به سوی کوفه حرکت کرده است، روزگار تو از میان روزگاران و شهر تو از میان شهرها، به او مبتلا گشته است و تو از میان عاملان، گرفتار او شده ای و در آن وقت است که تو یا آزاد می شوی و یا برده ای می گردی همچنان که برده ای آزاد می گردد» .
این نامه، دارای پیامی از قساوت و شدت است، زیرا در آن، یزید عامل خود ابن زیاد را اخطار می نماید که اگر در مأموریتش تقصیر روا دارد از عهده ی جنگ با حضرت حسین بر نیاید، او را از پیوندش با بنی امیه، جدا سازد و به جدش، «عبید رومی» باز می گرداند تا برده ای بشود همچون دیگر بردگان که فروخته می شود و آزاد می گردد... ابن زیاد، به محض رسیدن این نامه، حکومت نظامی اعلام کرد و همه ی مرزهای عراق را بست و میان واقصه تا شام و بصره را گرفت و نگذاشت کسی به صحرای عراق وارد و یا از آن خارج گردد.نیز دسته هایی از سپاه را تشکیل داد که در سرتاسر عراق حرکت کنند و امام حسین علیه السلام را جستجو نمایند، از میان آنان دسته ای نظامی بود که حدود یک هزار سوار به فرماندهی «حر بن یزید ریاحی» را در برداشت که امام را به فرود آمدن در کربلا مجبور ساختند و او را از حرکت به سوی شهری دیگر، مانع شدند.
3- یزید، به ابن زیاد دستور داد تا به زعما و بزرگان و دیگران، بخششهای فراوان بدهد تا دوستیشان را به دست آورد، متن نامه اش چنین است: «اما بعد: به اهل کوفه و افراد موافق و مطیع هستند، یکصد بیشتر بخشش پرداخت کن».
ابن زیاد اموال زیادی به اعیان و بزرگان داد و آنانرا به جنگ با فرزند رسول خدا کشاند.

موضعگیری امویان در قبال تحرک امام و سفر آن حضرت از حجاز به سوی عراق، مضطرب بوده است؛ زیرا گروهی از آنان عافیت طلب بودند و از عاقبت کارها می ترسیدند و بیم داشتند که مبادا ابن زیاد به امام آسیبی برساند و این کار، سبب زوال سلطتنشان گردد و گروهی بر سلطنت اموی بیمناک بودند و از اینکه سلطتشان از دست برود، حذر می کردند و معتقد بودند که باید با امام به شدت برخورد کنند و با او مقابله نمایند تا حکومت و قدرتشان سالم بماند. نماینده ی گروه اول، «ولید بن عتبه» بود و گروه دوّم را «عمرو بن سعید اشدق» رهبری می کرد، هر کدام از آنان نامه ای به ابن زیاد نوشتند که نمایانگر نظریه ی آنان بوده است:

در میان بنی امیه کسی همچون «ولید بن عتبه»، از نظر اصالت نظر و عمق اندیشه وجود نداشت؛ او هنگام اطلاع یافتن از حرکت امام از حجاز و حرکت به سوی کوفه،پریشان گشت، زیرا وی از غرور یزید و ستمگری ابن زیاد آگاه بود، لذا نامه ای به ابن زیاد نوشت و او را از اینکه آسیبی به امام برساند، بر حذر داشت؛ چون این کار زیان بزرگی به بنی امیه می رساند. متن نامه وی چنین است:
«از ولید بن عتبة بن عبیداللَّه بن زیاد، اما بعد: حسین بن علی به سوی عراق حرکت کرده است، او فرزند فاطمه است و فاطمه دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله پس ای ابن زیاد! حذر کن از اینکه فرستاده ای به سوی وی بفرستی و ناخواسته از سوی خاص و عام برخودت راه (سرزنش) بگشایی، والسلام...».
ابن زیاد، اعتنایی به وی نکرد، بلکه به گمراهی و ستمش ادامه داد و به اجرای فرمانی که حکومت دمشق به وی داده بود، پرداخت .

 «عمرو بن سعید اشدق»، نامه ای به ابن زیاد نوشت که در آن، وی را دستور می داد شدیدترین اقدامات را بر ضد امام به کار گیرد. در آن نامه آمده است: «اما بعد: حسین به سوی تو حرکت کرده است و در چنین حالتیست که تو یا آزاد می گردی و یا اینکه برده ای می شوی که چون بردگان با تو رفتار خواهد شد»

امام، هنوز مسافت زیادی از مکّه نگذشته بود که در «تنعیم» (14) کاروانی بر او گذشت. این کاروان، حامل جامه هایی سرخ رنگ و لباسهای فراوانی بود که والی یمن «بجیر بن یسار» آنها را برای یزید ستمگر فرستاده بود، امام، دستور داد تا آنها را مصادره کنند و به شترداران فرمود، هر کدام از شما دوست داشته باشد که با ما به عراق برود، کرایه اش را کامل می دهیم و به خوبی با وی همراهی خواهیم کرد و هر کس بخواهد برگردد، کرایه مقدار راهی را که پیموده است به وی خواهیم داد. بعضی از آنان پس از دریافت کرایه، از آن حضرت جدا شدند و آنان که دوست داشتند، همراه آن حضرت رفتند .
امام، این اموال را، از اینکه برای سفره های شراب و کمک به ظلم و بدرفتاری با مردم، مصرف شوند نجات داد، پیش از آن نیز امام، همین اقدام را در زمان معاویه انجام داده بود که مرحوم «آیت اللَّه سید مهدی آل بحرالعلوم» به عدم صحت این خبر، معتقد است؛ زیرا مقام امام بالاتر و بلندتر از آن است که به چنین کارهایی دست بزند، ولی اعتقاد ما بر آن است که این عمل، به طور کلی مانعی ندارد؛ زیرا امام، حکومت موجود زمان معاویه و یزید را غیر شرعی می دانست و می دید که اموال مسلمین در راه فساد اخلاق و گسترش تبهکاری و بی بند و باری مصرف می شود و ضروری بود که آنها را نجات دهد تا بر فقرا و نیازمندان مصرف شود، در این راه چه مانع شرعی یا اجتماعی وجود دارد؟

هنگامی که موکب امام به جایی به نام «صفاح» رسید.، شاعر بزرگ «فرزدق همام بن غالب»، با امام روبه رو شد و بر آن حضرت سلام کرده، او را درود گفت و به آن حضرت عرض کرد: پدر و مادرم فدای تو باد ای فرزند رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله چه چیزی تو را از حج شتابزده ساخت؟
- «اگر عجله نمی کردم، گرفتار می شدم».
آنگاه امام از وی پرسید: ای ابافراس! از کجا می آیی؟ .
- از کوفه.
- «خبر مردم را بریم بیان کن».
- به فرد آگاهی دست یافتی. دلهای مردم با شماست و شمشیرهایشان همراه بنی امیه است و قضا از آسمان نازل می شود و خداوند هرچه خواهد می کند... و پروردگار ما را در هر روز، امری باشد.
امام، سخن فرزدق را درست دانست و به او فرمود: «راست گفتی، امر برای خداوند است چه قبل و چه بعد، خداوند آنچه را خواهد می کند و پروردگار ما را در هر روز، امری باشد. اگر قضای الهی بر آنچه دوست داریم نازل شود، خداوند را بر نعمتهایش سپاس می گوییم و از او برای ادای شکر، یاری می جوییم و اگر قضای الهی میان خواسته مان فاصله بیندازد، پس کسی که قصدش حق است و کردارش بر اساس تقوا، نباید تجاوز کند...».
«فرزدق»، بعضی از مسائل شرعی را از آن حضرت پرسید و امام به وی پاسخ داد. پس از آن، فرزدق بر امام سلام کرد و از آن حضرت دور شد...
این دیدار، تصویری از سستی و خواری مردم و انگیزه نداشتن آنان برای یاری حق را به ما نشان می دهد؛ زیرا فرزدق که دارای بینشی اجتماعی و فرهنگی بود، با وجود اینکه می دانست امام کشته خواهد شد، به یاری آن حضرت نشتافت و به کاروان آن حضرت نپیوست تا از او دفاع کند، پس اگر حال فرزدق چنین باشد، حال عامه ی مردم و نادانان آنها چگونه خواهد بود؟
به هر حال، امام حرکت خود را با عزم و پایداری ادامه داد و گفتار فرزدق در مورد سستی مردم نسبت به آن حضرت و همراهیشان با بنی امیه، آن حضرت را از تصمیمش باز نداشت، اگر امام، خواستار سلطنت بود، گفتار فرزدق، او را از حرکت به سوی عراق باز می داشت.




موضوع :
امام حسین (ع) درمسیرشهادت ,