یكى از راههاى شناخت انقلابها، آگاهى از شخصیت فكرى، فرهنگى و سیاسى رهبران آنهاست. نهضت‏ها از اندیشه‏هاى رهبران خویش متاثر است. تفسیر دین، مكتب و هر عقیده‏اى توسط رهبران جنبش‏ها به رویكرد عملى قیامها مى‏انجامد. تفكرهاى انقلابى هماره در بستر اندیشه‏هاى پیشوایان انقلاب، تغییر و تحول فراوان یافته‏اند و جامعه را متحول ساخته‏اند. كنكاش در زندگینامه رهبران انقلاب از بهترین شیوه‏هاى آشنایى با علل انقلابهاست. قیام توابین نخستین قیام شیعى پس از حادثه كربلاست. رهبران قیام، بویژه رهبر اصلى آن،از چنان جایگاهى برخوردار بودند كه بدون شناخت وقعیت‏سیاسى آنها، شناخت قیام توابین میسر نخواهد بود. گرچه درباره قیام توابین تاكنون تحقیق مفصل و در خور تحقق نیافته است، اما اكثر نویسندگان و حتى مورخان قدیمى به دلیل آگاهى اندك از زندگانى رهبران این قیام، آن را انتحار خوانده‏اند. اكثریت قریب به اتفاق این نویسندگان در داورى به نام و نتیجه قیام توجه كرده‏اند. نام قیام برگرفته از آیه‏اى است كه قصد خودكشى گروهى پشیمان را به وهم مى‏افكند و نتیجه آن نیز چیزى جز شكست نبود.رهبران قیام توابین از بزرگان شیعیان كوفه بودند و جایگاه ممتازى در بین قبیله‏هاى خود داشتند. اینك به صورت بسیار فشرده به معرفى آنها مى‏پردازیم. بدیهى است كه در معرفى رهبران قیام، قسمت عمده به زندگینامه سلیمان بن صرد خزاعى اختصاص دارد، زیرا وى مرد شماره یك این قیام است.


1- سلیمان بن صرد خزاعى 

قبیله‏« خزاعه‏» از بزرگترین قبایل عراق است كه قرنها داراى جایگاهى ممتاز در بین قبایل عرب بود. سد مارب در پى سیل عرم در یمن( 115 ق. م.) شكست و مردم جنوب حجاز ناچار به سوى شمال رهسپار شدند. یمنى‏هاى مهاجر در دو شهر بزرگ آن عصر حجاز، یعنى مكه و مدینه اقامت گزیدند و اندك اندك جمعیت و شوكت آنان فزونى یافت تا جایى كه سالیان دراز تولیت كعبه را در دوران جاهلیت‏بر عهده داشتند. مردم قبیله خزاعه پیش از فتح مكه، مسلمان شدند و بسیارى از آنها، در جنگهاى پیامبر(ص) علیه كفار جنگیدند. برخى از دلاوران خزاعه از فرماندهان سپاه امام على (ع) نیز بودند. بدیل بن ورقاء خزاعى، در جنگ صفین فرمانده پیاده نظام سپاه امام على (ع) بود. دعبل شاعر اهل بیت و عمرو بن حمق،انقلابى بزرگ كه به دست معاویه به شهادت رسید، نیز از قبیله خزاعه‏اند. مردم قبیله خزاعه در جنگهاى حضرت على (ع) علیه ناكثین، مارقین و قاسطین شركت داشتند.

سلیمان بن صرد نیز از قبیله خزاعه بود. او در سال 28 ه.ق در مكه به دنیا آمد. نامش «یسار» بود و پس از مسلمان شدن، پیامبر (ص) نامش را به «سلیمان‏» تغییر داد. سلیمان در جوانى به اسلام گروید و هنگام هجرت مسلمانان از مكه به مدینه همراه مهاجران بود. كنیه سلیمان (ابو مطرف) بود.

سلیمان بن صرد از اصحاب حضرت محمد (ص)، حضرت على (ع)، امام حسن و امام حسین علیهما السلام بود و 25 حدیث از آنها نقل كرده است. وى در سال 17 ه.ق (شش سال پس از فوت پیامبر (ص)) همراه نخستین گروه مسلمانان مكه را به سوى كوفه ترك كرد و تا آخر عمر در این شهر جدید التاسیس اقامت گزید.

سلیمان بن صرد خزاعى را عابدترین و صالح‏ترین فرد قبیله خزاعه خوانده‏اند. وى داراى جایگاهى ویژه در میان قبیله خزاعه بود. او را برترین فرد خزاعه نامیده‏اند. قبیله خزاعه از او اطاعت مى‏كرد. سلیمان در بین قبیله خود سرورى و ریاست داشت. شیعیان كوفه در رخدادهاى سیاسى به او مراجعه مى‏كردند و هماره خانه‏اش محل تصمیم‏گیرى رهبران شیعیان كوفه در حوادث بزرگ سیاسى بود، تا آنجا كه وى را از بزرگان عراق نامیده‏اند.

مسلمانان پس از مرگ عثمان( 35 ه.ق)، حضرت على (ع) را به خلافت‏برگزیدند. سلیمان بن صرد نیز از افرادى بود كه با آن حضرت بیعت كرد و به دنبال بیعت او، قبیله خزاعه به جمع هواداران امام على (ع) پیوست. سلیمان بن صرد پیرمردى 63 ساله بود كه ریاست قبیله خزاعه را بر عهده داشت. سن زیاد، تجربه فراوان، پیشگامى در پذیرش اسلام، صحابى پیامبر و از مهاجران صدر اسلام بودن و بالاخره زهد او موجب شد تا قبیله خزاعه از او فرمانبرى كند. نظام قبیله‏گرى تنها نظام متمركز سیاسى آن عصر بود. پیمان رئیس قبیله با یك قبیله به معناى پیمان تمام افراد قبیله بود. بیعت‏سلیمان بن صرد با حضرت على (ع) موجب شد تا مردم قبیله‏اش نیز با آن حضرت بیعت كنند.

سلیمان بن صرد در جنگ صفین، فرمانده جناح راست پیاده نظام سپاه امام على (ع) بود. او پس از نیرنگ عمرو بن عاص در به نیزه زدن قرآنها و اعلام داورى قرآن درباره خلافت امام على (ع) و معاویه- كه عهد نامه متاركه جنگ نوشته شد.- به امام على (ع) عرض كرد:

اى امیر مؤمنان،اگر یاورانى داشتى، هرگز این طومار (عهدنامه) نوشته نمى‏شد. سوگند به خدا، میان نیروها رفتم تا نظر آنها را به جنگ با معاویه- كه نظر همه آنان قبل از حكمیت‏بود.- برگردانم ولى جز اندكى، كسى به یارى‏ام نیامد.

امام على (ع) به چهره خسته، عرق كرده، مجروح و خونین سلیمان نگاه كرد و این آیه را تلاوت فرمود:

فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

بعضى پیمان خود را به آخر رساندند و برخى دیگر در انتظارند و هرگز تغییرى در پیمان خود نداده‏اند.

سپس امام على (ع) به سلیمان بن صرد گفت: سلیمان! تو از افرادى هستى كه به انتظار شهادت به سر مى‏برى و هرگز تغییرى در عهد و پیمان خود نمى‏دهى.

سلیمان بن صرد در تمام عمرش مدافع اهل بیت علیهم السلام بود. او در تمام جنگهاى امام على (ع) علیه دشمنان اسلام و ولایت‏حضور داشت. برخى از تاریخ نویسان شركت‏سلیمان بن صرد در جنگ جمل را رد كرده‏اند. دلیل آنها حدیثى است كه در آن، امام على (ع) او را به خاطر شركت نكردن در جنگ جمل نكوهش كرده است. این نظر به دلایل زیر صحیح نیست:

1- برخى از كتب معتبر تاریخى مانند طبقات الكبرى و تذكرة الخواص تصریح كرده‏اند كه سلیمان بن صرد در جنگ جمل حضور داشت.

2- در كتابهاى تاریخى به شركت نكردن سلیمان بن صرد در جنگ جمل اشاره نشده است.

3- بسیارى از مورخان قدیمى،مانند ابن اثیر تصریح مى‏كنند كه سلیمان بن صرد در تمام جنگهاى حضرت على (ع) علیه دشمنان آن حضرت،شركت داشت.

4- حدیث فوق از نظر سند ضعیف است و شیخ طوسى هم احتمال جعلى بودن آن را داده است.

سلیمان بن صرد در دفاع از خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام لحظه‏اى كوتاهى نكرد. وى بیش از نیم قرن در راه تاسیس و حفظ حكومت اسلامى از جان مایه گذاشت و پس از شهادت امام على (ع) از همكارى با خلفا اجتناب ورزید. او پس از پیامبر (ص) در دوران غصب خلافت نیز از هر گونه تلاش براى استحكام خلافت نامشروع امتناع كرد و لحظه‏اى به خدمت‏خلفا درنیامد.

سلیمان بن صرد از شیعیانى بود كه پس از شهادت حضرت على (ع)، در دوران حكومت معاویه روش مبارزه منفى پیش گرفتند. وى در نماز جماعت «مغیره‏»، فرماندار كوفه شركت نمى‏كرد. معاویه در سال 42 ه. در نامه‏اى كه فرماندار كوفه از او مى‏خواست‏سلیمان بن صرد و دیگر بزرگان كوفه را وادار كند تا در نماز جماعتش شركت كنند. زیرا عدم حضور رهبران قبایل، بویژه رهبران شیعیان و صحابى پیامبر (ص)، در نماز جماعت كارگزار معاویه، به معناى نپذیرفتن خلافت معاویه و نوعى اعتراض به حكومت‏بود. نامه معاویه به فرماندار كوفه گویاى این است كه عدم حضور سلیمان بن صرد و برخى از بزرگان شیعه در نماز جماعت فرماندار از جنبه سیاسى براى حكومت مهم بود، زیرا تمام هدف معاویه استحكام حكومتش بود و هر چه این حكومت را خدشه‏دار مى‏ساخت، خطر به شمار مى‏آورد. سلیمان بن صرد به خاطر درك حضور پیامبر (ص) در بین مردم مقامى ارزنده داشت. او از مهاجران صدر اسلام بود و فرماندهى قبیله‏اى بزرگ را نیز برعهده داشت. شركت نكردن او در نماز فرماندار معاویه، به سرعت در كوفه پخش شد. بیم آن مى‏رفت‏بزرگان قبایل دیگر كوفه نیز با عدم حضور در نماز جماعت فرماندار كوفه نارضایتى خود را از حكومت معاویه اعلام دارند. بنابر این، معاویه به كارگزارش در كوفه دستور داد سلیمان بن صرد و دیگر یاران سرشناس امام على (ع) را به زور در نماز خویش حاضر كند.

سلیمان بن صرد از اصحاب امام حسن (ع) نیز بود. پس از آنكه معاویه صلح نامه خویش با امام حسن (ع) را نقض كرد، سلیمان بن صرد به امام حسن (ع) پیشنهاد كرد كه دستور جنگ با معاویه را صادر كند و او را پیشاپیش نیروها براى تصرف كوفه و عزل فرماندار گسیل دارد. امام حسن (ع) به سلیمان فرمود: هدف من از صلح جلوگیرى از خونریزى بود، پس به قضاى الهى خشنود باشید.

2- مسیب بن نجبه قزارى 

وى از پهلوانان عرب، رئیس قبیله و مردى پرهیزكار بود. در جنگ قادسیه(15 ه.) و تمام جنگهاى حضرت على (ع) علیه دشمنان آن حضرت براى اسلام شمشیر زد. مسیب بن نجبه از اصحاب امام على (ع)، امام حسن و امام حسین علیهما السلام بود. او را از بهترین و سرشناس‏ترین شیعیان شمرده‏اند. پدرش از حضرت على (ع) و خودش از امام حسن (ع) حدیث نقل كرده است. مسیب بن نجبه در جریان تجاوز لشكر معاویه به قلمرو سرزمین‏هاى تحت‏حكومت امام على (ع) (39 ه.) از سوى آن حضرت به فرماندهى سپاه انتخاب شد تا به «تیماء» رفته و سربازان اشغالگر معاویه را از آن منطقه اخراج كند.

3- رفاعة بن شداد بجلى 

از اصحاب امام على (ع)، امام حسن و امام حسین علیهما السلام بود و در بین راه سفر حج، همراه مالك اشتر و گروهى دیگر از شیعیان در ربذه بدن مطهر صحابى بزرگ رسول خدا (ص)،ابوذر غفارى را كفن و دفن كرد و بر آن نماز گذارد. رفاعة بن شداد در جنگ صفین، فرمانده قبیله «بجلیه‏» بود و مردم قبیله‏اش را در نبرد با دشمنان امام على (ع) رهبرى كرد. رفاعة در قیام حجر بن عدى از انقلابیان جوان شمرده مى‏شد.

4- عبد الله بن وال تیمى(تمیمى) 

از اصحاب امام على (ع) و امام حسین (ع) بود و از بزرگان شیعیان كوفه به شمار مى‏آمد. او را از پرهیزكاران، زاهدان و فقیهان شیعه شمرده‏اند.

5- عبد الله بن سعد( بن نفیل) ازدى 

از اصحاب امام على (ع)(ص) بود و در زمره برترین شیعیان جاى داشت.

معاویه به پسرش یزید وصیت كرده بود كه از چهار نفر از بزرگان عرب،حتمام بیعت‏بگیرد: حسین بن على (ع)، عبد الله بن عمر، عبد الرحمن بن ابوبكر و عبد الله بن زبیر. معاویه به فرزندش گفته بود كه تنها این چهار نفر براى حكومت او خطر هستند.

از بین چهار نفر یاد شده، سه نفر جزو فرزندان خلفاى پس از پیامبر (ص) هستند و این نشانگر عمق اعتقاد مردم به وابستگان خلفاى پس از پیامبر (ص) بود. عبد الله بن زبیر نیز فرزند فردى بود كه محبوبیتى كمتر از خلفا نزد مردم نداشت.

هنوز خبر مرگ معاویه به حجاز نرسیده بود كه بلافاصله نامه‏اى به فرماندار مدینه‏« ولید بن عتبة ابن ابى‏سفیان‏» نوشت و از او خواست تا هر چه زودتر، از آن چهار نفر برایش بیعت‏بستاند. فرماندار مدینه با مروان حكم به مشورت برخاست. مروان به او گفت: عبد الرحمن بن ابى‏بكر و عبد الله عمر خواستار خلافت نیستند ولى سخت مواظب حسین بن على (ع) و عبد الله بن زبیر باش. همین حالا، این دو نفر را به دار الاماره احضار كن و از آنها به زور بیعت‏بخواه و اگر بیعت نكردند، گردنشان را بزن.

سه شب به آخر ماه رجب بود و بنابر قولى شب دوم شعبان، كه حدود 12 روز از مرگ معاویه گذشته بود ولى هنوز مردم مكه و مدینه از مرگ او بى‏خبر بودند. امام حسین (ع) در مسجد بود كه پیكى از دار الاماره رسید و به حضرت اعلام كرد كه باید هر چه سریع‏تر به دار الاماره برود. عبد الله ابن زبیر هم به دار الاماره احضار شد. وى از امام پرسید: چرا این وقت‏شب، ما را به دار الاماره احضار كرده‏اند؟! امام (ع) فرمود: فكر مى‏كنم معاویه مرده است و ما را براى بیعت‏با یزید فرا خوانده‏اند.

امام حسین (ع)در حالى كه شمارى از اصحابش همراه او بودند، شبانه به سوى دار الاماره حركت كرد. امام به یارانش فرمود: بیرون دار الاماره، منتظر من باشید. اگر صداى فریاد مرا شنیدید، به داخل دار الاماره بیایید. سپس امام (ع) به داخل دار الاماره رفت.حاكم مدینه نامه یزید را براى امام خواند. امام (ع) گفت:من پنهانى بیعت نمى‏كنم. شخصیتى مثل من باید در میان مردم بیعت كند. ولید سخن امام را پذیرفت و امام به خانه برگشت و همان شب و یا شب بعد، مدینه را به قصد مكه ترك كرد.

هنگامى كه خبر هجرت امام حسین (ع) از مدینه به مكه، به كوفه رسید، گروهى از مردم كوفه كه در بین آنها بزرگانى چون: حبیب بن مظاهر بودند، در منزل سلیمان بن صرد گرد آمده بودند، سلیمان بن صرد به آنان خبر داد كه یزید از امام حسین (ع) خواست كه با او بیعت كند ولى امام نپذیرفت و مدینه را به قصد مكه ترك كرد. سلیمان بن صرد سپس به حاضران در خانه گفت: شما پیروان امام حسین (ع) و پدرش هستید. اگر مى‏خواهید او را یارى كنید و با دشمنانش بجنگید، نامه‏اى به او بنویسید و به آن حضرت اعلام كنید كه مى‏خواهید با او بیعت كنید و حكومت را به او بسپارید و نعمان بن بشیر، والى كوفه را بركنار كنید.

افرادى كه در خانه سلیمان بن صرد گرد آمده بودند، از سران شیعیان كوفه بودند و آنها همگى اعلام كردند كه حاضرند با امام حسین (ع) بیعت كنند و با دشمن او بجنگند. سپس نامه‏اى به امام حسین (ع) نوشتند. متن نامه شیعیان كوفه:

بسم الله الرحمن الرحیم

به: حسین بن على-علیه السلام-.

از: سلیمان بن صرد خزاعى، مسیب بن نجبه، رفاعة بن شداد، حبیب بن مظاهر و دیگر شیعیان وى، مؤمنان و مسلمانان كوفه.

درود خدا بر تو باد! حمد خداوند را كه دشمن ظالم شما را نابود كرد، دشمنى كه به این امت‏ستم كرد و خلافت را به ناحق گرفت و خوبان امت را كشت، دشمنى كه بیت المال را به ثروتمندان و ستمكاران بخشید. لعنت‏خدا بر او باد!

اكنون ما امام و رهبر نداریم. به كوفه بیا. شاید خداوند به خاطر تو، ما را نسبت‏به حق دلالت كند، نعمان بن بشیر در قصر حكومت است. ما به نماز جمعه او نمى‏رویم. اگر خبر یابیم كه نزد ما خواهى آمد، او را از كوفه بیرون مى‏كنیم. ان شاء الله

سلام و رحمت‏خداوند بر تو باد.

این نامه توسط دو پیك كه یكى از آنها عبد الله بن وال، از رهبران قیام توابین بود، به مكه، خدمت امام حسین (ع) رسید.

در همان روز، پنجاه نامه دیگر از بزرگان كوفه كه در هر نامه امضاى چند نفر وجود داشت، به خدمت امام حسین (ع) رسید. دو روز بعد، حدود صد و پنجاه نامه دیگر توسط قیس بن مسهر صیداوى و سه پیك دیگر به مكه رسید. درباره تعداد نامه‏هاى مردم كوفه ارقام مختلفى ذكر شده است، حتى شمار افرادى كه از امام حسین (ع) دعوت كرده بودند تا به كوفه بیاید، صد هزار نفر نیز آمده است.

از نحوه ارسال نامه‏ها بر مى‏آید كه دعوت مردم كوفه، یك حركت‏خودجوش سیاسى بود و در این میان نباید از تبلیغات رهبران قیام توابین و سران یاران دیگر حضرت على (ع)، امام حسن و امام حسین (ع) كه در كوفه مى‏زیستند، غفلت كرد. برخى از سران شیعیان كوفه كه در تشویق مردم كوفه به دعوت از امام حسین (ع) تلاش فراوانى كردند، جزو اصحاب امام حسین (ع) در كربلا نیز بودند كه به درجه شهادت نایل آمدند.

از مضمون نامه‏هاى كوفیان برمى‏آید كه آنها خواستار تغییر حكومت كوفه بودند. شیعیان كوفه از امام حسین خواسته بودند تا به كوفه بیاید و حكومت اسلامى را تاسیس نماید. شیعیان كوفه در نامه‏هاى خود به امام حسین (ع) عرض كرده بودند كه آنها مى‏خواهند یزید را از خلافت‏خلع كنند و آن حضرت را به خلافت‏برگزینند.

شیعیان كوفه در نامه‏هاى خود از ظلم و ستم زمامداران حكومت معاویه و سرپیچى آنان از عمل به كتاب خدا و سنت پیامبر (ص) شكایت كرده بودند. كوفیان در نامه‏هاى خود نوشته بودند كه آن حضرت سزاوارتر به خلافت است نسبت‏به یزید و پدرش كه خلافت را غصب كردند. آنان از شراب خورى، قمار بازى و دیگر مفاسد یزید یاد كرده بودند.

امام حسین (ع) در پاسخ به نامه‏هاى مردم كوفه نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

از حسین بن على (ع) به دوستان و شیعیان او در كوفه و به هر كسى كه این نامه به او مى‏رسد.

سلام بر شما باد! نامه‏هاى شما به من رسید و دانستم كه دوست دارید پیش شما بیایم. اكنون برادر و پسر عمو و شخص مورد اعتماد خود از خاندانم، مسلم بن عقیل را به سوى شما مى‏فرستم تا پس از آن كه از تمام حوادث آگاه شد، براى من نامه بنویسد كه اگر همان طور كه از نامه‏هاى شما و سخنان شما برمى‏آید، باشد به خواست‏خدا،به زودى پیش شما خواهم آمد.

و السلام.

مسلم بن عقیل در پانزدهم رمضان از مكه به سمت كوفه حركت كرد و در پنجم شوال به كوفه رسید. مسلم بن عقیل حدود چهل روز در كوفه بود.شیعیان كوفه،گروه گروه به نزد او مى‏آمدند و بیعت‏خود با امام حسین (ع) را به اطلاع او مى‏رساندند. مسلم بن عقیل پس از اطلاع از نظر مردم- بویژه بزرگان كوفه- نامه‏اى براى امام حسین (ع) نوشت و به آن حضرت عرض كرد كه مردم كوفه در عهد و پیمان خود استوارند و آن حضرت هر چه سریعتر به كوفه بیاید.

بیشتر مردم كوفه با مسلم، به نمایندگى از امام حسین (ع) بیعت كرده بودند،. اما هنگامى كه یزید فرماندار كوفه را عوض كرد و عبید الله ابن زیاد را به فرماندارى كوفه گماشت، ورق برگشت.

عبید الله سال‏ها فرماندار كوفه بود و مردم با جنایات او آشنا بودند. عبید الله بن زیاد حاكم بصره بود و با حفظ سمت، به فرماندارى كوفه انتصاب شده بود. عبید الله ابن زیاد، به محض ورود به كوفه به مسجد رفت و در سخنرانى براى مردم، آنان را از عواقب مخالفت‏با یزید و بیعت‏با امام حسین (ع) ترساند. عبید الله ابن زیاد با فراخوانى اشراف كوفه به قصر و تهدید و تطمیع آنان، نظر مساعدشان را بر بیعت‏با یزید جلب كرد و از آنها خواست تا مردم قبیله خود را از مخالفت‏با یزید و بیعت‏با امام حسین (ع) برحذر دارند.اشراف كوفه شایعه كردند كه لشكرى گران از شام در راه است و هر لحظه ممكن است وارد كوفه شود و به قلع و قمع مخالفان یزید بپردازد. شمارى از سران شیعیان توسط ماموران حكومت زندانى شدند. هانى بن عروه، از سران دعوت كنندگان امام حسین (ع) به كوفه، دستگیر و به شهادت رسید. سرانجام هم مسلم بن عقیل دستگیر و به شهادت رسید. بسیارى از شیعیان كوفه پنهان شده بودند تا بتوانند در سیاهى شب از كوفه خارج شوند و خود را به كاروان امام حسین (ع) كه در راه كوفه بود، برسانند.

نگهبانان حكومت راه‏هاى ورودى و خروجى كوفه را تحت نظر داشتند و بدین خاطر تنها سى نفر از آنان توانستند مخفیانه از كوفه خارج شوند و در صبح عاشورا خود را به كربلا برسانند و در ركاب امام حسین (ع) به شهادت برسند، افرادى چون مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر.

سلیمان بن صرد خزاعى و برخى از رهبران شیعیان كوفه نیز جزو دستگیر شدگان بودند. گر چه اكثریت قریب به اتفاق مردم كوفه پیمان شكستند و از ترس و یا به طمع زر به خدمت لشگر یزید در آمده و به كربلا آمدند و علیه امام حسین (ع) كه خود از او دعوت كرده بودند تا به كوفه بیاید و حكومت اسلامى را تاسیس نماید، جنگیدند.

انگیزه‏ى قیام
عصر عاشورا با شهادت امام حسین(ع)و 72 نفر از بهترین ‏انسانهاى تاریخ بشریت، به غروب انجامید. كوفیان سست اراده وپیمان شكن نه تنها امام حسین(ع)را به كوفه دعوت كرده بودند،سفیرش را تنها گذاشتند و او را یارى نكردند، بلكه به كربلاآمدند و در كشتن آن حضرت شركت كردند. كوفیان مست زر و زوربودند، اما فریادهاى آتشین امام سجاد(ع)و حضرت زینب(س)در كوفه،آنان را از مستى به هوش آورد. امام سجاد(ع)كه همراه كاروان‏اهل‏بیت پیامبر(ص)به اسارت لش(ص)ریزید درآمده بود، در دروازه‏شهر كوفه خطاب به مردم كوفه گفت:

«هل تعلمون انكم كتبتم الى‏ابى وخدعتموه واعطیتموه من انفسكم‏العهدو المیثاق و البیعه و قاتلتموه.»

آیا مى‏دانید كه شما به پدرم نامه نوشتید(و او را به كوفه‏دعوت كردید)، ولى خدعه كردید و عهد و پیمان و بیعت‏خود را رهاساختید و او را به قتل رساندید؟ حضرت زینب(س)نیز خطاب به مردم‏كوفه، فریاد برآورد:

«یا اهل الكوفه! یا اهل المكر و الغدر و الخیلاء» وقتى حضرت زینب(س)خطابه ایراد كرد، مردم كوفه به یاد خطبه‏هاى‏آتشین امام على(ع)افتادند. زینب دختر على بود و اینك حلقوم‏على(ع). پدرش به كوفیان گفته بود: «یا اشباه الرجال‏» و اینك‏فریاد حضرت زینب(س)، آنان را با طنین فریاد امام على(ع)تداعى‏گرشد.

شیعیان كوفه از پیمان شكنى خود پشیمان بودند. در اندیشه‏ى‏جبران گناه و اشتباه خود بودند. آنان مخفیانه با یكدیگر صحبت‏مى‏كردند و نقشه‏ى انتقام را مى‏كشیدند.





موضوع :
بعدازشهادت امام حسین علیه السلام ,